خوشبختی همین جاست
شازده ی قهرمان قصه های من رادوین
کودکی کن و شاد باش .
و بیاموز انسان بودن را .
در تکاپوی شناختن خود و دنیای اطرافت هستی .
و چه زیباست دیدن تو در هنگام بازی با یک ماشین اسباب بازی و شگفتی تو از چرخیدن چرخها
و یا در کالسکه چشمهایت به دنبال چرخ ماشینها و دوچرخها میدود ! و متعجب از این همه چرخ
کجاست که چرخیدن جرخ دنیا رو ببینی پسرم!! !!
و شیطنت تو در ماشین ٬
پسرم ٬ نفسم
عاشق چرخیدن فرمون ماشین هستی ...و مرتب در کنار من به دست من میخندی !
دو هفته از تولدت داره میگذره
پایان چهار فصل در آغوش من بودن
و شروعی دوباره ....از نو ..... با تو ... در خردادی زیبا .
به شکرانه مادری ام ٬ جشن میگیرم .![]()
برای بودنت لحظه به لحظه ٬ از جان مایه میزارم .
لبخند تو با دندون زیبایت ...... و این یعنی بودن ٬ رستن ٬ پایداری و خواستن .
الهی .
کودکم ٬ پسرم ٬ یگانه هستی ام ٬ در پناه تو .
و حس زیبای مادری رو به همه اهدا کن ....آمین .![]()
خوابت نوش پسرم .
امروز برای معاینه چشمم رفتیم تهران تو اتوبان به یه نقطه خیره شده بودم و داشتم به رادوین فکر میکردم که چقدر من رو عاشقش کرده با همه خستگی ها لبخندش برام یه دنیاست . همه زندگیم شده . روزها از پی هم با عشق و صبوری دارن رد میشن ...
ماه و خورشید از پی هزاران ابر دارن خبر میدن که پنبه موشی من داره بزرگ میشه داره باهام حرف میزنه امروز بهم گفت مامان جون . قند تو دلم اب شد احساس کردم که فرشته ها دارن باهام حرف میزنن. نمیدونم وقتی که احساساتی میشم دیگه خودم نیستم . خصوصا وقتی که شاهزاده من خواب باشه بالای سرش میشینم و فقط نگاهش میکنم . این یعنی بزرگترین خوشبختی
من خیلی خوشبختم با وجود رادوین و احسان (هولوی من )
...


خوشبختی همین جاست 






